تبلیغات
به "اندکی تأمل" خوش اومدی اندکی تأمل

اندکی تأمل

بگذاز زیبایی در "نگاه تو "باشد نه در آنچه که می نگری

به "اندکی تامل" خوش اومدی ...

http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com 
roses-desi-glitters-59
http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com  http://roozgozar.com http://roozgozar.com http://roozgozar.com


[ سی و یکم مرداد 92 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


خدا را شکر کنید




[ یازدهم تیر 98 ] [ 08:49 ق.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


حس زیبا دیدن


بچه ها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛


اگرکسی یاجایی را دوست داشته باشید


آنها را زیبا هم خواهید یافت،زیرا


حس زیبا دیدن همان عشق است



[ بیست و هفتم شهریور 97 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


دوست داشتن



[ دوازدهم بهمن 96 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


کتاب

 بعضی از کتابها را باید چشید، 

برخی دیگر را باید بلعید، 

ولی معدودی را هم باید جوید و هضم کرد. 


فرانسیس بیکن


[ شانزدهم مرداد 96 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


یاد

بعضی انسان‌ها

به عده‌ی دیگر از انسان‌ها

انسان‌های دیگری را یادآور می‌شوند...


آن‌ها که به یاد آورده‌اند، غمگین‌اند؛

آن ها که یادآور شده‌اند، بی خبر،

آن‌هایی هم که در یاد آمده‌اند

به احتمال زیاد در شهری دور

هیچ چیز را به یاد نمی آورند...



یاشار کمال



[ سی ام دی 95 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


خدا



[ بیست و سوم آبان 95 ] [ 08:02 ق.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


انسان



[ سی و یکم مرداد 95 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


حذف کردن



[ چهارم اسفند 94 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


انسان . . .

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . . 



[ هجدهم اردیبهشت 94 ] [ 11:54 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


دلقک

مردی نزد طبیبی رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برایش تعریف كرد.

طبیب گفت: به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود.

مرد لبخند تلخی زد و گفت :


" من همان دلقکم..."






[ بیست و چهارم مرداد 93 ] [ 04:34 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


سهراب سپهری

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد


زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...


هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند


رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد


من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها


بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک


آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت


سهراب سپهری
 



[ هجدهم تیر 93 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ

ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﻪ ﺟﻮﺩﯼ ﺍﺑﻮﺕ:

ﺟﻮﺩﯼ! ﮐﺎﻣﻼ‌ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻓﻖ ﺩﻭﺭﺩﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻗﺪﺭﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮﻫﻢ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻂ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ. ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.



ﺩﯾﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ ﺁﺩﻡ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﻏﺎﻓﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﻭ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﻭ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺑﯽ ﻟﺬﺕ ﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ...

ﺟﻮﺩﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ! ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ، ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ.
ﻫﺮﭼﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺷﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻼ‌ﻗﻪ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

ﭘﺲ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺑﺪﺍﺭﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺵ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺴﺎﺯﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺛﺒﺖ ﺷﻮﯾﻢ. . . 


ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺗﻮ : ﺑﺎﺑﺎﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ


[ هجدهم خرداد 93 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


برای خودت دعا کن. . .


برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛ 

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون 

کنار بروند و خورشید دوباره بتابد



6666.jpg

برای خودت دعا کن
 تا خورشید را بهتر بشناسی. 

بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری. 


برای خودت دعا کن
که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی. 


برای خودت دعا کن
تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛ 

چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است. 

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده 

تا جلوی پایت را ببینی. 



برای دیدن ادامه اش كلیك كن

[ هشتم اردیبهشت 93 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


عشق

مردم به این دلیل عشق می ورزند كه غمگین اند؛ به این دلیل در جست و جوی دیگری اند كه تنها هستند

 و عشق فقط زمانی امكان پذیر است كه تو تنها نباشی، بلكه در یگانگی باشی؛ با خودت قهر نباشی، بلكه با خودت در شیفتگی و سرمستی باشی.

اشو


[ هفتم اردیبهشت 93 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


تـــولد

تولد یک انسان ...

صدای یک پرواز

فرود یک فرشته

آغاز یک معراج

و شروع یک زندگیست .





[ بیست و نهم فروردین 93 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


شهر بازی


گاهی به این نتیجه میشه رسید كه ;

کاش توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی

"غلط کردم" هم بزارن...!!! 



[ بیست و هشتم فروردین 93 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


دلم برای کودکیم تنگ شده....

دلم برای کودکیم تنگ شده....

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...


دلم برای کودکیم تنگ شده ...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب , دست من ول شد و او رفت...




[ بیست و چهارم فروردین 93 ] [ 01:22 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


مـــــــــــــرگ

حکایت می کنند که دو نفر بر سر قطعه ای زمین نزاع می کردند 

و هر یک می گفت: این زمین از آن من است.


نزد حضرت عیسی علیه السلام رفتند.

حضرت عیسی علیه السلام گفت: اما زمین چیز دیگری می گوید!

گفتند : چه می گوید ؟



گفت: می گوید هر دو از آن منند !





[ بیست و چهارم فروردین 93 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


دیــــــــــــــــــن


( امیدوارم از این داستان تاثیر گذار خوشتون بیاد. . . )

در میزگردی درباره دین و آزادی که دالایی لاما و من در آن شرکت داشتیم، در فرصت استراحت، با بدجنسی و همچنین با علاقه از او پرسیدم:

«عالیجناب، بهترین دین چیست؟»

فکر کردم او خواهد گفت: «بودیسم تبتی» یا «ادیان شرقی که بسیار کهن تر از مسیحیت هستند»
دالایی لاما مکث کرد، لبخند زد و در چشمان من نگریست...
این کار باعث تعجب من شد، چون می دانستم سؤالم توأم با بدجنسی است.او پاسخ داد:

 «بهترین دین، آن دینی است که شما را به خدا نزدیکتر کند. آن که از شما انسان بهتری سازد»

برای این که از دستپاچگی در مقابل چنین پاسخ حکیمانه ای رها شوم، پرسیدم
:

 «چه دینی از من انسان بهتری می سازد؟»

او پاسخ داد:

 «آن که شما را دلسوزتر، خردمندتر، مستقل تر، مهربانتر، نوعدوست تر، مسؤولتر و به اخلاقیات پایبندتر سازد. دینی که این تأثیر را در شما داشته باشد، بهترین دین است».



 بخشی از یک گفتگوی کوتاه بین متکلم برزیلی، لئوناردو باف، و دالایی لاما 


[ بیست و یکم فروردین 93 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ السا ] [ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 40 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]